سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
لوگو
جزئیات بخش ها یاداشت ها
خانه
"من.تو.خدا"

سفری خاص از جنس خراسان...!

17شهریور 94 بود که با تمام ذوق وشوق رفتیم مشهد؛ چند روزی بود که مشهد بودیم و کاملا تو جو زیارت ودعا و...
ولی چون تنها نبودم وبا خانواده رفته بودیم ؛ اونطوری که دلم می خواست نمیشد با امام رضا(ع) خلوت کنم..
تا روز آخر؛ که نمیدونم چی شد من مامان وخواهر...رو گم کردم وهرچی هم سعی کردم پیداشون کنم نمی شد...
پر از نیاز بودم وخسته..
فرصت خوبی بود..
اومدم صحن انقلاب نشستم روبروی گنبد(همون جایی که عاشقشم...)
اشگ بی اختیار از چشم هام جاری شد..
نیازم رو با گریه به امام رضا(ع) گفتم‌... گریه امانم نمیداد‌...
تا اینکه از بلندگوهای صحن ؛ صدایی میومد..

ادامه مطلب...

راهی برای کسب حضور قلب در نماز

ضرورت حضور قلب

دل آدمی مشغول آن چیزی است که به آن اهمیت می دهد.

وضرورت حضور قلب یعنی اینکه نماز گزار به خدا اهمیت می دهد،

چرا که قلبش را آماده حضور او می کند.


لا یقبل صلاة عبد لا یحضر قلبه مع بدنه
پیامبر اکرم(ص)

نماز بنده ای که قلبش مثل بدنش حضور نداشته باشد

به مر حله ی پذیرش خداوند نمی رسد.


ادامه مطلب...

یا علی(ع)

نمک و شیر را به دستش داد
با هزار و یک آرزو دختر
گفت ای دخترم کجا دیدی
دو غذا روی سفرهء حیدر
دخترش دست را جلو آورد
تا نمک را زسفره بر دارد
تا که در هم نگاهشان گره خورد
دید بابا دوچشم تر دارد
گفت بابا که دخترم امشب
زخمهای دلم عمیق تر است
از روی سفره شیر را بردار
که علی با نمک رفیق تر است
بعد افطار با دو دیدهء خیس
گرچه با دخترش تبسم کرد
حال بابا عجیب بود عجیب
دخترش دست و پای خود گم کرد

ادامه مطلب...

قدرت دعا

زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست

کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند و شش بچه‌شان

بی غذا مانده‌اند صاحب مغازه با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند

زن نیازمند در حالی که اصرار می‌کرد گفت : آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می‌آورم 

مغازه دار گفت نسیه نمی‌دهد

ادامه مطلب...

السلام علیک یا باب الله....

سلام آقا ، سلام سلطان خوبان

سلام  ای روشنی بخش چشم رسولان

سلام  ای وعده ی دیرینه ی حق

سلام  ای آنکه دخت نبی تو را صدا زد

سلام  ای مظلومیتت  مانند حیدر

سلام  ای با خبر از راز مولایم حسن

سلام  ای منتقم خون ارباب بی سر ادامه مطلب...

سنگ پشت

سنگ  پشت

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته می خزید ، دشوار وکند؛ ودورها همیشه دور بودند.


سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش

می کشید.

پرنده ای در آسمان پر زد، سبک بال...؛ سنگ پشت رو به خدا کرد وگفت: این عدل نیست، این عدالت نیست.

ادامه مطلب...

داستان خانه ی ما

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
ادامه مطلب...

بهترین جنگجو

 

جنگجویی از استادش پرسید : بهترین شمشیر زن کیست ؟


استادش پاسخ داد : به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین کن.


شاگرد گفت : اما چرا باید این کار را بکنم ؟ سنگ پاسخ نمی دهد !!!


استاد گفت خوب با شمشیرت به آن حمله کن.

ادامه مطلب...

سالها پیش لز این

سالها پیش از این 

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

 من فقط یک کمی خاک بودم همین

 یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

 آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

ادامه مطلب...

کوهنورد

 

کوهنورد

در روزگارانی نه چندان دور، در یک روز سرد زمستانی، کوهنوردی برای فتح قله بلندی به  کوهستان اطراف شهر رفت. مسیر او طولانی بود و به همین دلیل شب را نیز برای صعود به قله در تلاش

بود.

او در حالی که به قله نزدیک می شد، ناگهان دستش لغزید و از بلندی پرتاب شد؛ اما خوشبختانه به طنابی که از قبل خود را به آن بسته بود، آویزان ماند و از مرگ نجات یافت. اما هوا سرد بود واوهرچه

تقلا کرد، نتوانست خود را بالا بیاورد.

ادامه مطلب...

آخرین مطالب موضوع معرفی

دل نوشته ها
جاده های مه آلود
ولی امر مسلمین جهان امام مطلق سید علی س
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی
فرزانگان امیدوار
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
به سوی فردا
###@جزین@###
دیار عاشقان
داروخانه دکتر سلیمی
دلتنگ...
یا صاحب الزمان (عج)
هفت آسمان
دانشجو
جزیره علم
تنهایی......!!!!!!
حس لطیف من
*تنهایی من*
در انتظار آفتاب
لیلای بی مجنون
عشق الهی
کلبه دل
هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
تغییر مطلوب
کلبه درویشی
رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
رقصی میان میدان مین
دریچه ی خیال من
خورشید پنهان
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Iranian Universities

Mystery
تبسمـــــیـ بهـ ناچار
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
ققنوس...
دلنوشته های قاصدک
*** نـذر آقـا ***
چم مهر
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
هــیــــچ راهــ فـــــراریــــ نــیــسـت
.::نهان خانه ی دل::.
ســـــــــاده دل
ماتاآخرایستاده ایم
***بامداد خمار***
روستای اصفهانکلاته
سرچشمه عدالت و فضیـلت ؛ امام مهــدی علیه السلام
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
وبلاگ گروهیِ تَیسیر
همسرانه نویسی من برای اویم
بادصبا
گیسو کمند
تــپــش ِ یکــ رویا
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
عاشق آسمونی
پایگاه امام جعفر صادق شهیدیه
شین مثل شعور
►▌ استان قدس ▌ ◄
نـــرگــــس 1
اهل البیت[علیهم السلام]
کارشناس مدیریت دولتی
شهادت به روز
farzad almasi
بی ســر و سـامـــان
لباس شخصی
تک درخت
xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
بازی موبایل اندروید ، بازی موبایل جاوا ، دانلود بازی موبایل
سارا احمدی
گل باغ آشنایی
میلادگراوند
صحبت دل ودیده
بنده ی ناچیز خدا
بچه ها من تنهام!!!کمک
قیدار شهر جد پیامبراسلام
عشق سرخ من
مهاجر
چشمـــه ســـار رحمــت
عالی نیوز
کوسالان
اطلاعات عمومی
رایان چوب
PARSTIN ... MUSIC
red rose
نگارستان خیال
قاصدک
* مالک *
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
به سوی آینده
ایوون رویا
-««««(حبیبی حسین)»»»»-
ردِ پای خط خطی های من
جنون قلم
امید مهربانی
دهه هفتادیااااا
عکس های زیبا و دیدنی از دنیای پرندگان
دلتنگ احساس تو
همسردوم
سردار بی سنگر

معرفی خود

بخش
نسخه موبایل طراح قالب رایانامه پروفایل من پارسی یار

بازدید امروز: 13

بازدید دیروز: 9

بازدید کل: 42172

تعداد مطالب: 51

به راحتی دریافت کنید

Haniye562@gmail.COM

مشاهده مطالب من را در پارسی یار دنبال کنید
جزئیات بازدید ورود ورود

shahtor.ir با افتخار طراحی شده توسط